محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

258

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

تاريخى اسپانيا به تحقق پيوست پادشاه قشتاله فراموش نكرده بود كه سلطان مصر به زبان سفيرانى كه به نزدش فرستاده بود تهديدش كرده بود كه با رعاى مسيحى خود چنين و چنان خواهد كرد . ازاين‌رو به پيامى كه به وسيلهء آن دو راهب كه به سفارت آمده بودند ، فرستاد ، بسنده نكرد و چون بر سراسر اراضى اسلامى مستولى گرديد سفير خود پيترو مارتيرى دوانگلريا « 1 » را كه از روحانيان مجرب و نويسنده و مورخى بزرگ و مستشار دولت او بود به نزد سلطان مصر فرستاد تا به او بگويد كه در قلمرو پادشاه مسيحى ، مسلمانان در آزادى و رفاه زندگى مىكنند و براى انتقام وجهى نيست . اين سفير در ماه اوت سال 1501 با نامه‌ها و اسناد معتبر كه مورد لزوم او بود به سوى مصر حركت كرد . مارتيرى پس از تحمل رنج بسيار از راه ايتاليا و يونان - در اواخر ماه دسامبر - به اسكندريه رسيد و در آخر ژانويه وارد قاهره شد . سلطان مصر در اين هنگام الملك الاشرف جان بلاط بود . سفير پادشاه و ملكهء اسپانيا را به رفق و محبت استقبال كرد . ولى به او خبر دادند كه رفتار او با سفير اسپانيا خشم اشراف و مغربيان و اندلسيان مهاجر را برانگيخته است . زيرا انتظار نداشتند كه ديدار با سفير كسى كه اراضى اسلامى را در اسپانيا تصرف كرده و آنان را گرفتار تبعيد و عذاب نموده اين گونه صميمانه باشد ، سلطان نزد سفير پيام داد كه اميدوار است كه از همان راه كه آمده است بازگردد تا ماجرايى ناگوار پيش نيايد . مارتيرى نزد سلطان پيام فرستاد و او را از اهميت امر آگاه كرد و عظمت پادشاه و ملكهء خود را به شرح بازگفت و گفت كه قلمرو نفوذ آنان تا اواسط درياى مديترانه را در بر دارد و مىتوانند به هركس كه پاى از گليم خويش درازتر كند پاسخى دندان‌شكن دهند . سلطان مصر راى ديگرگون كرد و در يك جلسه سرى از بامداد تا نيمروز با او گفتگو نمود . اين واقعه در ششم فوريهء سال 1501 م / شعبان سال 907 ه بود . مارتيرى سندى در برابر او نهاد مبنى بر نفى اين اتهام كه فرناندو بر مردم غرناطه

--> ( 1 ) . airelgnA ed iritraM orteiP